کانن

چگونه بیشترین کیفیت تصویر را در عکاسی به دست آوریم

کیفیت تصویر

چگونه بیشترین کیفیت تصویر را در عکاسی به دست آوریم

در گذشته، درباره تنظیمات دوربین از منظر بهینه‌سازی نوشته‌ام؛ یعنی این‌که چگونه می‌توان تجهیزات خود را تا مرز توانایی‌شان پیش برد تا به بیشترین کیفیت تصویر دست یافت. امروز دوباره به همان تکنیک‌های پیشرفته بازمی‌گردم و توضیح می‌دهم چگونه می‌توان آن‌ها را با یکدیگر ترکیب کرد تا بالاترین کیفیت ممکن را در عکس‌های خود ثبت کنید.

کیفیت تصویر

ابتدا یک اصل ساده را در نظر بگیریم:
برای هر عکس، یک روش بهینه برای تنظیم دوربین وجود دارد. علاوه بر آن، یک روش بهینه نیز برای تنظیم نرم‌افزار ویرایش و خروجی گرفتن بر اساس رسانه نهایی نمایش تصویر وجود دارد.

البته گاهی لازم است بخشی از کیفیت تصویر را فدای انتخاب تنظیمات درست کنید. اگر لازم است برای رسیدن به عمق میدان بسیار کم با دیافراگم f/1.4 عکاسی کنید، همین کار را انجام دهید. صرفاً به این دلیل که نقطه اوج شارپنس لنز در f/5.6 است، دیافراگم را نبندید.

اما در بسیاری از مواقع، آزادی عمل قابل توجهی در انتخاب تنظیمات وجود دارد و دقیقاً همین موضوع باعث می‌شود تشخیص این‌که کدام تنظیمات بیشترین کیفیت تصویر را ایجاد می‌کنند، دشوار باشد.

هدف این مقاله دقیقاً همین است. دوست دارم آن را یکی از مهم‌ترین تلاش‌های اخیر خود در وب‌سایت Photography Life بدانم؛ زیرا در واقع تلاشی است برای خلاصه‌سازی بسیاری از مفاهیمی که پیش‌تر درباره آن‌ها نوشته‌ایم، در قالب یک چارچوب کلی برای بیشینه‌سازی کیفیت تصویر. این مقاله نسبتاً طولانی و گاهی پیچیده است، اما در عمل جواب می‌دهد. این همان فرآیندی است که سعی می‌کنم برای هر عکس دنبال کنم، هرچند همیشه در اجرای کامل آن موفق نمی‌شوم.

تنها موضوع مهمی که در این مقاله به آن نپرداخته‌ام، عکاسی با فلاش است. فلاش آن‌قدر پیچیده است که به مقاله‌ای جداگانه نیاز دارد و این مطلب همین حالا هم بسیار مفصل شده است.

به‌جز این مورد، اطلاعاتی که در ادامه می‌آید، صرف‌نظر از سوژه یا ژانر عکاسی، قابل استفاده است. از تجهیزات دوربین شروع می‌کنیم.


1. تجهیزات دوربین و کیفیت تصویر

نمی‌توان انکار کرد که انتخاب سیستم دوربین بر کیفیت تصویر تأثیر دارد. برخی دوربین‌ها وضوح بالاتری دارند یا در ایزوهای بالا عملکرد بهتری ارائه می‌دهند. برخی لنزها نیز شارپ‌تر هستند.

با این حال، هدف من در این مقاله توصیه به خرید تجهیزات جدید برای افزایش کیفیت تصویر نیست. هدف این است که توضیح دهم چگونه با هر تجهیزاتی که در اختیار دارید، بیشترین کیفیت ممکن را به دست آورید.

اگر تجهیزات فعلی شما حتی با تکنیک کاملاً صحیح هم نتوانند تصاویر مورد نیازتان را تولید کنند، واقعاً تعجب خواهم کرد. با این وجود، در چنین شرایطی احتمالاً باید به فکر تغییر سیستم دوربین باشید. اما فرض من در این مقاله این است که شما همین حالا هم تجهیزات قابل قبولی برای کار خود دارید.

بنابراین، تنها نکته‌ای که در این بخش به آن اشاره می‌کنم بسیار ساده است:

کیفیت تصویر

از سه‌پایه استفاده کنید.

البته مواردی وجود دارد که سه‌پایه کارایی ندارد؛ مانند بیشتر شاخه‌های عکاسی خیابانی، عکاسی هوایی، عکاسی زیر آب و برخی موارد دیگر. اما در اینجا درباره بیشینه‌سازی کیفیت تصویر صحبت می‌کنیم. مگر آن‌که استفاده از سه‌پایه واقعاً برای عکس شما ممکن نباشد، حتماً از آن استفاده کنید. هیچ‌یک از مواردی که در ادامه مطرح می‌شود، به اندازه سه‌پایه تأثیر مثبت نخواهد داشت.

اکنون به سراغ نوردهی می‌رویم.


2. تنظیمات نوردهی در بهترین شرایط ممکن

ابتدا به سراغ تنظیمات بهینه برای شرایط ایده‌آل می‌رویم.

منظور از «بهترین شرایط» این است که هیچ محدودیتی برای سرعت شاتر ندارید. دوربین روی سه‌پایه قرار دارد و هیچ چیز مهمی در صحنه حرکت نمی‌کند (یا اگر حرکتی وجود دارد، قرار است عمداً به صورت محو ثبت شود، مانند آبشار).

در ادامه، استثناها را نیز بررسی خواهم کرد که همگی در واقع تغییراتی از همین فرآیند هستند.


2.1. دیافراگم و فوکوس

کیفیت تصویر

قبل از تنظیم هر چیز، دیافراگم «هدف» لنز خود را مشخص کنید؛ یعنی دیافراگمی که لنز در آن بیشترین شارپنس را در یک صحنه تخت و آزمایشگاهی ارائه می‌دهد.

برای بیشتر لنزهای مدرن، این مقدار معمولاً بین f/4 تا f/8 است. با این حال، بهتر است لنزهای خودتان را آزمایش کنید یا دست‌کم بررسی‌های تخصصی آنلاین درباره شارپنس آن‌ها را مطالعه نمایید.

نکته مهم این است:
این دیافراگم (مثلاً f/5.6) ممکن است از نظر شارپنس نقطه هدف باشد، اما لزوماً بهترین انتخاب برای عکس شما نیست. در بسیاری از مواقع، به عمق میدان کمتر یا بیشتری نسبت به f/5.6 نیاز خواهید داشت.

حالت اول زمانی است که به عمق میدان بسیار کم نیاز دارید. در این صورت کار شما بسیار ساده است و می‌توانید مستقیماً به بخش بعدی بروید. کافی است هر دیافراگمی را که عمق میدان مورد نظر شما را ایجاد می‌کند انتخاب کنید. نگران این نباشید که در دیافراگم «بهینه» لنز قرار ندارید. پیش از هر چیز، تصویر باید از نظر بصری درست به نظر برسد.

اما همیشه هدف شما عمق میدان کم نیست. اگر می‌خواهید کل تصویر از جلو تا عقب شارپ باشد، باید کمی دقیق‌تر عمل کنید. در این حالت لازم است میان عمق میدان و پدیده پراش (Diffraction) تعادل برقرار کنید. این کار بزرگ به نظر می‌رسد، اما در عمل آن‌قدرها هم پیچیده نیست.

پیش‌تر چند بار به روش بهینه اشاره کرده‌ام؛ روشی که باعث می‌شود نواحی پیش‌زمینه و پس‌زمینه تصویر، به شکلی برابر و حداکثری شارپ باشند. البته این همیشه هدف شما نخواهد بود؛ گاهی ممکن است بخواهید شارپنس پیش‌زمینه یا پس‌زمینه را در اولویت قرار دهید. اما به عنوان یک روش پیش‌فرض، رویکرد بسیار مناسبی است.

در اصل، شما از روش «دو برابر فاصله» برای فوکوس استفاده می‌کنید و سپس با کمک نمودارها، دیافراگم ریاضیِ بهینه برای بیشترین کیفیت تصویر را مشخص می‌کنید. مراحل به این صورت است:

  • کادر را ببندید.

  • نزدیک‌ترین سوژه‌ای را که می‌خواهید در تصویر شارپ باشد مشخص کنید.

  • روی نقطه‌ای فوکوس کنید که فاصله آن دو برابر فاصله آن سوژه نزدیک است. برای مثال، اگر نزدیک‌ترین سوژه یک متر از شما فاصله دارد، روی نقطه‌ای در دو متری فوکوس کنید.

  • با استفاده از نمودارهایی که در مقاله مربوط به «شارپ‌ترین دیافراگم» ارائه شده‌اند، دیافراگمی را که بهترین تعادل میان عمق میدان و پراش ایجاد می‌کند مشخص کنید.

  • همان دیافراگم را تنظیم کنید.

ساخت این نمودارها معمولاً بیشترین ابهام را برای افراد ایجاد می‌کند، اما در واقع کار دشواری نیست. حدود ده دقیقه زمان لازم است تا نمودارهایی که قبلاً آماده شده‌اند را برای تجهیزات خودتان ساده‌سازی و قابل استفاده کنید. کل این فرآیند در مقاله‌های پیشین به‌طور کامل توضیح داده شده است.

به عنوان نمونه، نمودار مربوط به لنز Nikon 20mm f/1.8 AF-S (بر حسب فوت) در ادامه آورده شده است. توجه داشته باشید که دیافراگم هدف این لنز f/8 است و بسته‌ترین دیافراگم آن f/16 می‌باشد.

اگر دوست ندارید هنگام عکاسی در محل به نمودارها مراجعه کنید، کاملاً قابل درک است. یک راه جایگزین این است که نمودار مربوط به تجهیزات پرکاربرد خود را حفظ کنید. این کار برای لنزهای پرایم ساده‌تر از لنزهای زوم است، اما در هر دو حالت امکان‌پذیر است.

باز هم تأکید می‌کنم که این مقاله درباره بیشینه‌سازی کیفیت تصویر به هر شکل ممکن است. اگر چنین هدفی ندارید، لازم نیست تمام این مراحل را اجرا کنید. یک عکاس باتجربه معمولاً می‌تواند فاصله فوکوس و دیافراگم مناسب را به‌صورت تقریبی تشخیص دهد و نیازی به این روش‌های دقیق نداشته باشد. هر روشی که برای شما بهتر جواب می‌دهد، همان را استفاده کنید.


2.2. ایزو (ISO)

کیفیت تصویر

ایزو پایه را تنظیم کنید و کار تمام است.

بسیاری از جنبه‌های کیفیت تصویر به جمع‌آوری هرچه بیشتر نور مربوط می‌شوند. با استفاده از کمترین ایزو ممکن، می‌توانید از سرعت شاتر طولانی‌تر برای جمع‌آوری نور بیشتر استفاده کنید، بدون آن‌که تصویر بیش از حد نوردهی شود.

احتمالاً شنیده‌اید که برخی دوربین‌ها دارای مقادیر ایزو «LO» هستند که از ایزو پایه پایین‌ترند. از این مقادیر استفاده نکنید، زیرا دامنه دینامیکی تصویر را کاهش می‌دهند. همواره از ایزو پایه واقعی دوربین استفاده کنید.


2.3. سرعت شاتر و نوردهی به سمت راست (ETTR)

در مرحله بعد، سرعت شاتری را تنظیم کنید که نوردهی به سمت راست یا ETTR انجام شود. در ادامه دو روش متفاوت برای این کار را توضیح می‌دهم.

ETTR به معنای جمع‌آوری بیشترین مقدار نور ممکن است، بدون آن‌که بخش‌های مهم تصویر بیش‌ازحد نوردهی شوند.

در طول زمان، یک باور نادرست در میان عکاسان شکل گرفته است که ETTR یعنی ثبت عکس‌های روشن و بیش‌نوردهی‌شده. در واقع، در بسیاری از صحنه‌ها (به‌ویژه صحنه‌های با کنتراست بالا)، تصویر صحیح از نظر ETTR حتی ممکن است تاریک‌تر از پیشنهادی باشد که نورسنج ماتریسی دوربین ارائه می‌دهد.

ETTR هیچ ارتباطی با روشن بودن ظاهری عکس ندارد. هدف آن حفظ کامل جزئیات هایلایت‌های مهم تصویر است. روش انجام آن به این صورت است:

روش اول: هیستوگرام

کیفیت تصویر

ساده‌ترین راه برای بررسی نوردهی به سمت راست، استفاده از هیستوگرام دوربین و اطمینان از این است که هیچ‌یک از کانال‌های رنگی بیش‌ازحد نوردهی نشده‌اند.

این روش بی‌نقص نیست، زیرا هیستوگرام دوربین بر اساس پیش‌نمایش JPEG ساخته می‌شود. به همین دلیل، هیستوگرام در حالت‌های تصویری مختلف مانند «Vivid» یا «Portrait» می‌تواند تفاوت قابل توجهی داشته باشد.

اگر به‌طور جدی از این روش استفاده می‌کنید، بهتر است از خنثی‌ترین تنظیم Picture Control بهره ببرید، زیرا بیشترین شباهت را به فایل RAW دارد.

و یک یادآوری همیشگی:
با فرمت RAW عکاسی کنید، نه JPEG؛ به‌ویژه اگر از آن دسته عکاسانی هستید که چنین مقاله‌هایی را برای دستیابی به بیشترین کیفیت تصویر مطالعه می‌کنند.

روش دوم: نورسنجی نقطه‌ای (Spot Metering)

یک روش پیشرفته‌تر برای تعیین نوردهی بهینه، نورسنجی نقطه‌ای روی روشن‌ترین بخش صحنه است. سپس با استفاده از جبران نوردهی مثبت، آن قسمت را در محدوده روشن‌ترین هایلایتی قرار می‌دهید که هنوز به‌طور کامل در ویرایش قابل بازیابی باشد.

تشخیص روشن‌ترین بخش صحنه در محل عکاسی ممکن است کمی زمان ببرد و اگر نقطه اشتباهی را انتخاب کنید، تقریباً به‌طور قطع با بیش‌نوردهی مواجه خواهید شد. با این حال، در عمل این روش به‌خصوص برای عکاسی منظره یا سوژه‌های کم‌تحرک چندان دشوار نیست.

نکته مهم این است که مقدار دقیق «نقطه قابل بازیابی صددرصدی» باید از قبل برای دوربین خودتان آزمایش شود. برای مثال، در دوربین Nikon Z7 این مقدار حدود +2.7 جبران نوردهی است (اگرچه معمولاً مقدار +2.3 را انتخاب می‌کنم تا کمی حاشیه ایمنی داشته باشم). در این روش، تنظیمات Picture Control تأثیری ندارد، زیرا نورسنجی مستقل از آن انجام می‌شود.

به‌عنوان یک نکته جانبی، این روش بسیار شبیه سیستم ناحیه‌ای آنسل آدامز است، با این تفاوت که به‌صورت دیجیتال پیاده‌سازی می‌شود.


UniWB

اگر از روش هیستوگرام استفاده می‌کنید، بهترین راه برای افزایش دقت آن، تنظیم تراز سفیدی واحد یا UniWB است.

به‌طور خلاصه، باید تخت‌ترین تنظیمات ممکن Picture Control را انتخاب کنید. سپس مقدار Tint را تا حد امکان به سمت سبز ببرید و تراز سفیدی دوربین را طوری تنظیم کنید که ضرایب کانال‌های قرمز و سبز تا حد امکان به یکدیگر و به عدد 1 نزدیک باشند.

برای یافتن این مقدار، می‌توانید اطلاعات EXIF تصاویر را در نرم‌افزارهای نمایش‌دهنده بررسی کنید. این مقادیر معمولاً با عنوان «Red Balance» و «Blue Balance» نمایش داده می‌شوند. برای مثال، در دوربین Nikon Z7 مقدار UniWB برابر با 4945 کلوین است، هرچند امکان تنظیم دقیق این عدد وجود ندارد و باید از 4940 یا 4950 استفاده کرد.


فیلترهای رنگی

اگر بخواهید این موضوع را به نهایت برسانید، می‌توانید از فیلتر رنگی برای جبران این واقعیت استفاده کنید که در نور روز، کانال سبز معمولاً زودتر از سایر کانال‌ها به اشباع می‌رسد.

یک فیلتر ارغوانی ۳۰ درصد (cc30m یا cc30p) یا ۴۰ درصد (cc40m یا cc40p) پیشنهاد می‌شود.

به عنوان نکته‌ای جالب، اگر فیلتر ارغوانی را همراه با UniWB استفاده کنید، پیش‌نمایش تصویر در دوربین نسبتاً طبیعی به نظر خواهد رسید.

بله، این روش بسیار تخصصی و غیرمعمول است، اما واقعاً مؤثر است. با استفاده از فیلتر cc30m یا cc40m می‌توانید حدود دو سوم استاپ نوردهی بیشتر داشته باشید، پیش از آن‌که یکی از کانال‌های رنگی به اشباع برسد. این مقدار قابل توجه است و تقریباً معادل استفاده از دوربینی با ایزو پایه ۶۴ به جای ۱۰۰ خواهد بود.


3. نوردهی بهینه زمانی که محدودیت سرعت شاتر دارید

تمام مطالب بالا بر این فرض استوار بود که می‌توانید هر سرعت شاتری را بدون مشکل انتخاب کنید. اما در عمل، همیشه چنین شرایطی وجود ندارد.

اگر قصد دارید حرکت سوژه را فریز کنید یا به‌صورت دستی عکاسی کنید، معمولاً یک محدودیت برای طولانی‌ترین سرعت شاتر قابل استفاده وجود دارد. در این شرایط، ناچار خواهید بود در ایزو و یا دیافراگم مصالحه ایجاد کنید.

در اینجا اوضاع کمی پیچیده‌تر می‌شود.


3.1. سرعت شاتر

در ابتدا باید در نظر داشته باشید که هر عکس، یک بازه بهینه از سرعت شاتر دارد. وقتی این بازه را پیدا کردید، بهتر است تا حد امکان از آن خارج نشوید. مقدار زیاد محوشدگی حرکتی می‌تواند در یک لحظه کل عکس را خراب کند.

پس دقیقاً چه سرعت شاتری باید انتخاب شود؟
در حالت ایده‌آل، باید طولانی‌ترین سرعت شاتری را انتخاب کنید که همچنان حرکت صحنه را کاملاً فریز کند. به عنوان مثال، اگر با سرعت 1/125 ثانیه یا سریع‌تر، محوشدگی حرکتی از بین می‌رود، بهترین انتخاب همان 1/125 ثانیه است. این طولانی‌ترین نوردهی ممکن با صفر محوشدگی حرکتی است و به این معناست که در شرایط موجود، بیشترین نور ممکن را ثبت کرده‌اید.

با این حال، به‌ندرت می‌توانید دقیقاً بدانید که سرعت شاتر مناسب برای یک صحنه مشخص کجا به پایان می‌رسد. این موضوع نیازمند آزمون و خطا در میدان عکاسی است، هرچند تجربه و تمرین می‌توانند جایگزین خوبی باشند. وقتی بازه سرعت شاتر قابل قبول را پیدا کردید، بهتر است همیشه در همان بازه بمانید – یا نهایتاً حدود یک‌سوم تا دو‌سوم استاپ طولانی‌تر از مقدار ایده‌آل.

دلیل این امر این است که تاری ناشی از سرعت شاتر، یکی از آزاردهنده‌ترین مشکلات کیفیت تصویر است. اگر واضح باشد – و معمولاً خیلی سریع واضح می‌شود – می‌تواند به‌طور کامل یک عکس خوب را خراب کند.

در موقعیت‌های دشواری مانند عکاسی ورزشی با سرعت بالا، ممکن است برخی عکس‌ها نیازمند سرعت شاتر متفاوتی باشند. در چنین شرایطی بهتر است ایمن بازی کنید. صرفاً از سرعت شاتری استفاده کنید که همه عکس‌ها را شارپ نگه می‌دارد و نگران این نباشید که می‌توانستید در برخی عکس‌ها کمی نوردهی طولانی‌تر داشته باشید.


3.2. دیافراگم و ایزو (ISO)

در ادامه، باید مشخص کنید برای تطبیق با محدودیت‌های سرعت شاتر، از چه مقادیر دیافراگم و ایزو استفاده کنید.

اگر در حال حاضر با بازترین دیافراگم لنز خود عکاسی می‌کنید، کافی است ایزو را افزایش دهید تا عکس به اندازه کافی روشن شود. اما اگر دیافراگم بسته‌تر است، اغلب لازم است آن را باز کنید تا نور بیشتری وارد سنسور شود.

اینجاست که کشمکش بین دیافراگم و ایزو آغاز می‌شود. سؤال این است: آیا بهتر است ایزو بیش از حد بالا باشد یا عمق میدان بیش از حد کم؟

پاسخ قطعی وجود ندارد، هرچند من روش ترجیحی خودم را دارم. تا ایزو ۴۰۰، تنها ایزو را افزایش می‌دهم. پس از آن، یک تغییر متناوب انجام می‌دهم: یک‌سوم استاپ بازتر کردن دیافراگم، سپس یک‌سوم استاپ افزایش ایزو، سپس یک‌سوم استاپ بازتر کردن دیافراگم، و این روند تا روشن شدن کافی تصویر ادامه پیدا می‌کند. روش مشابهی که با تجهیزات شما سازگار باشد پیدا کنید و از آن استفاده کنید.


3.3. ایزو غیرمستقل (ISO Invariance)

یک استثنا برای تکنیک بالا مربوط به ماهیت عجیب ISO به‌عنوان یک مفهوم عکاسی است.

مسأله را می‌توان با یک سؤال خلاصه کرد: چرا ISO را افزایش دهیم وقتی می‌توان تصویر را در ویرایش پس‌پردازش روشن‌تر کرد؟

معمولاً پاسخ این است که افزایش ISO در دوربین به جای روشن کردن تصویر در پس‌پردازش، کیفیت تصویر بهتری می‌دهد. اما با پیشرفت سنسورهای دوربین و ورود مفهوم ISO غیرمستقل یا ISO Invariant، این موضوع در بسیاری از دوربین‌ها کمتر صادق است و برخی سنسورها در تمام یا بخشی از محدوده خود به‌صورت ISO Invariant عمل می‌کنند.

به عنوان مثال، در دوربین Nikon D800e، این ویژگی در ISO 1600 رخ می‌داد، اگرچه در ایزوهای پایین‌تر نیز تقریباً ISO Invariant بود. به بیان دیگر، تا ISO 1600 بهتر است روشنایی تصویر با ISO در دوربین افزایش یابد. هر مقدار بالاتر، مانند 3200 یا 6400، هیچ فایده‌ای برای کیفیت تصویر ندارد و حتی ریسک بیش‌نوردهی جزئیات روشن، به‌خصوص هایلایت‌های کوچک مثل ستاره‌ها را افزایش می‌دهد.

همه دوربین‌ها چنین ساده نیستند. برای مثال، Sony A7R III دارای دو محدوده ISO Invariant است: از ISO 100 تا 720 و سپس از ISO 800 به بالا. بنابراین، اگر فقط ISO 100 یا 800 را استفاده کنید، هیچ کیفیت تصویری از دست نمی‌رود. اگر تصویر کم‌نور شد، می‌توانید در ویرایش روشن کنید.

البته، ISO Invariance بحث‌برانگیز است. بزرگ‌ترین مشکل این است که پیش‌نمایش تصویر را دشوار می‌کند و زمان ویرایش را طولانی‌تر می‌سازد. همچنین اکثر نرم‌افزارهای پس‌پردازش برای افزایش شدید روشنایی ساخته نشده‌اند، بنابراین ممکن است تغییر رنگ یا آرایه‌های ناخواسته در بازیابی سایه‌ها ایجاد شود.

به نظر من، تنها جایی که واقعاً باید به ISO Invariance توجه کنید، عکاسی نجومی است. در این حالت، استفاده از ایزو بالا می‌تواند جزئیات رنگی ستاره‌ها را از بین ببرد، در حالی که استفاده از ایزو پایین و روشن کردن تصویر در پس‌پردازش می‌تواند جزئیات را حفظ کند. شخصاً در عکاسی نجومی از ایزوهای بالاتر از ۶۴۰۰ استفاده نمی‌کنم، حتی اگر نیاز به روشن‌تر کردن تصویر در ویرایش داشته باشد.

در سایر موقعیت‌ها، ISO Invariance اهمیت زیادی ندارد. در نهایت، روشن کردن تصویر در ویرایش کیفیت تصویر را افزایش نمی‌دهد؛ تنها جزئیات هایلایت را بهتر حفظ می‌کند، بدون آن‌که به کیفیت تصویر آسیب برساند.

اگر در حال عکاسی از صحنه‌ای نیستید که هایلایت‌ها نیاز به مراقبت ویژه داشته باشند، این موضوع هیچ مزیت بزرگ دیگری ندارد.


4. سایر تنظیمات دوربین

تنظیمات نوردهی فوق بسیار مهم هستند، اما چند تنظیم دیگر نیز وجود دارند که اگر می‌خواهید کیفیت تصویر بهینه باشد، ارزش توجه دارند.


4.1. مکانیزم شاتر

اخیراً درباره سه مکانیزم شاتر رایج – مکانیکی، الکترونیکی، و شاتر پرده اول الکترونیکی (EFCS) – نوشته‌ام.

برای جزئیات کامل تفاوت‌ها، مطالعه مقایسه مفید است، اما نکته اصلی ساده است: هنگام استفاده از نور مصنوعی از شاتر مکانیکی استفاده کنید و در سایر شرایط از شاتر الکترونیکی – یا EFCS اگر دوربین شما شاتر الکترونیکی ندارد.


4.2. قفل آینه (Mirror Lockup)

همانند انتخاب درست مکانیزم شاتر، باید لرزش ناشی از ضربه آینه (در DSLR) و همچنین فشار روی دکمه شاتر، حتی در هنگام استفاده از سه‌پایه، را حذف کنید.

برای این منظور، استفاده از حالت قفل آینه همراه با تایمر کوتاه، مانند دو ثانیه، توصیه می‌شود. یا اگر دوربین نیکون دارید، حالت «تأخیر نوردهی» (Exposure Delay Mode) این کار را ساده‌تر می‌کند: با فشردن دکمه شاتر، آینه بالا می‌رود، چند ثانیه صبر می‌کند تا لرزش‌ها کاهش یابد، سپس عکس ثبت می‌شود. ما این روش را در مقاله مربوط به «حالت تأخیر نوردهی» به‌طور مفصل بررسی کرده‌ایم.


4.3. RAW 12 بیت در مقابل 14 بیت

بسیاری از دوربین‌ها امروز امکان انتخاب بین ۱۲ بیت و ۱۴ بیت برای تصاویر RAW را دارند.

جان شرمن به زیبایی نشان داده است که کسی که ۱۴ بیت RAW می‌گیرد، در واقع یک پیکسل‌بین وسواسی است. و امروز، دقیقاً همین کار را می‌کنیم!

اگر از حالت ۱۲ بیت (کمی پایین‌تر) استفاده می‌کنید و به جای آن ۱۴ بیت را انتخاب نمی‌کنید، چگونه می‌توانید ادعا کنید بیشترین کیفیت تصویر را ثبت کرده‌اید؟ ضمناً هزینه ذخیره‌سازی نیز پایین است و موضوعات مشابه.


4.4. فشرده‌سازی RAW

این تنظیم واقعاً تفاوت ایجاد می‌کند. بیشتر دوربین‌ها امکان انتخاب بین RAW بدون فشرده‌سازی، فشرده‌شده و فشرده‌سازی بدون اتلاف (Lossless) را دارند. برخی گزینه «Lossless» را ندارند.

از بین این سه، فشرده‌سازی بدون اتلاف واقعاً بدون اتلاف است و هیچ آسیبی به کیفیت تصویر نمی‌رساند. این انتخاب را قویاً توصیه می‌کنم.

اگر دوربین شما فقط گزینه «Compressed» و «Uncompressed» دارد، برای کیفیت بهتر، گزینه Uncompressed را انتخاب کنید. تصاویر RAW بدون فشرده‌سازی فضای بیشتری اشغال می‌کنند، اما در برخی موارد فواید قابل توجهی برای کیفیت تصویر دارند.

۴.۵. کاهش نویز در نوردهی طولانی

هنگامی که با سرعت شاتر طولانی عکاسی می‌کنید، یک تنظیم مهم دوربین وجود دارد که باید به یاد داشته باشید: کاهش نویز در نوردهی طولانی (Long Exposure Noise Reduction).

با فعال بودن این حالت، دوربین دو عکس پشت سر هم می‌گیرد. اولی نوردهی اصلی شماست و دومی یک فریم تاریک با پرده شاتر بسته، که به همان طول نوردهی اول ثبت می‌شود. سپس دوربین از فریم تاریک برای حذف نویز و پیکسل‌های داغ از تصویر اصلی استفاده می‌کند.

این ویژگی روی تصاویر RAW هم تأثیر دارد و وقتی نوردهی طولانی انجام می‌دهید، تفاوت واقعی ایجاد می‌کند. درست است که انتظار طولانی عکاسی کمی آزاردهنده است – زیرا دو عکس گرفته می‌شود و زمان دو برابر می‌شود – اما در مسیر به حداکثر رساندن کیفیت تصویر، ۳۰ ثانیه اضافی در میدان خیلی هم زیاد نیست.


۵. ترکیب تصاویر

اگر تمام موارد بالا کافی نیست، عمیق‌ترین روش برای بهبود کیفیت تصویر، ترکیب چند عکس با هم است.

این کار چند شکل مختلف دارد. واضح‌ترین آن ساختن پانوراما است، زیرا به شما امکان افزایش قابل توجه رزولوشن عکس را می‌دهد – محدودیت واقعی وجود ندارد، مگر اینکه زمان صرف شده برای مونتاژ عکس محدود باشد.

عکاسی HDR نیز روش دیگری است. در صحنه‌های با کنتراست بالا، دریافت جزئیات هایلایت و سایه به‌طور همزمان بدون ترکیب چند عکس ممکن نیست. HDR دامنه دینامیکی شما را افزایش می‌دهد و در صورت انجام درست، نویز سایه‌ها را هم کاهش می‌دهد.

همچنین Focus Stacking وجود دارد – گرفتن چند عکس با فوکوس در فواصل مختلف و سپس ترکیب آن‌ها برای ایجاد تصویری فوق‌العاده شارپ از جلو تا عقب. این روش اجازه می‌دهد از نقطه قوت یا دیافراگم هدف لنز خود استفاده کنید و همزمان عمق میدان کافی داشته باشید.

در نهایت، می‌توانید از تکنیک میانگین‌گیری تصاویر (Image Averaging) برای کاهش نویز و بهبود دامنه دینامیکی استفاده کنید. این روش به‌ویژه برای عکاسی از راه شیری مفید است، اما در برخی موقعیت‌های دیگر مانند عکاسی با پهپاد یا به‌عنوان جایگزین HDR هم کاربرد دارد.

چند روش دیگر ترکیب تصاویر هم وجود دارد، اما این‌ها مهم‌ترین روش‌ها برای بهبود کیفیت تصویر هستند.

با این حال، سؤال واقعی این است که آیا باید واقعاً از این روش‌ها استفاده کنید یا خیر. پاسخ من – به‌صورت پیش‌فرض – این است: نباید. ترکیب تصاویر می‌تواند خطرناک باشد، به‌خصوص اگر نور تغییر کند یا سوژه بین عکس‌ها حرکت کند.

من معمولاً تنها زمانی تصاویر را ترکیب می‌کنم که عکس بدون این روش قابل استفاده نباشد، نه صرفاً برای افزایش کیفیت تصویر. اما این فقط نظر من است. این مقاله درباره روش‌هایی است که می‌توانند کیفیت تصویر را به سطح بالاتری برسانند – و ترکیب تصاویر به‌وضوح جزو آن‌هاست.


۶. روند پردازش پس از ثبت تصویر

در ویرایش تصاویر، یکی از کلیدی‌ترین عوامل کیفیت تصویر، استفاده از فایل‌های بدون اتلاف (Lossless) است. در عکاسی، این معمولاً به معنای فایل RAW اصلی، DNG یا TIFF است.

اگر زیاد روی فایل JPEG ویرایش انجام دهید – چه مستقیم (مانند فتوشاپ) و چه غیرمستقیم (مانند لایتروم) – خود را برای مشکلات جدی آماده می‌کنید. JPEG به‌تنهایی خوب به نظر می‌رسد، اما وقتی در پس‌پردازش دستکاری شود، به سرعت آرایه‌های بلوکی و مشکلات جدی ایجاد می‌کند.

همچنین اطمینان حاصل کنید که همیشه در یک فضای رنگی بزرگ ویرایش می‌کنید که هیچ رنگ اشباع‌شده‌ای را قطع نکند – چیزی مانند ProPhoto RGB یا مشابه آن. علاوه بر این، حتماً تصاویر را با عمق رنگ ۱۶ بیت در هر کانال ویرایش کنید، نه کاهش به ۸ بیت.

به بیان ساده، اگر عکسی را از لایتروم یا نرم‌افزار دیگر به فتوشاپ منتقل می‌کنید، بهتر است همیشه با فایل‌های TIFF 16-bit ProPhoto کار کنید. با تصویر ۸ بیتی، خطر باندینگ در مناطق گرادیان وجود دارد. با فضای رنگی کوچک‌تر مانند sRGB، برخی رنگ‌ها به‌طور دائم قطع می‌شوند. و با فرمت فشرده مانند JPEG، خطر ایجاد آرایه‌های فشرده‌سازی جدی وجود دارد.

البته، هرگز نباید تصویر ProPhoto یا TIFF 16-bit را در محیط عمومی منتشر کنید، مگر اینکه تنها گیرنده یک عکاس دیگر باشد. این نکات صرفاً برای بهینه‌سازی روند کاری شما و جلوگیری از از دست رفتن داده‌ها است. بخش جداگانه‌ای هم برای صادرات فایل‌ها وجود دارد.

به جز این‌ها، در ویرایش تصاویر آزاد هستید. ویرایش تصاویر بخش بسیار هنری و ذهنی عکاسی است، شاید به اندازه خود عکاسی در میدان مهم باشد.

و البته، مانیتور خود را کالیبره کنید. مطمئناً قبلاً انجام داده‌اید، اما اگر نه، این کار برای ویرایش رنگ‌ها ضروری است.


۷. بهینه‌سازی برای خروجی نهایی

حالا که روند پس‌پردازش خود را برای به حداکثر رساندن کیفیت تصویر آماده کرده‌اید، نگاهی به مراحل مناسب برای چاپ عکس یا خروجی نهایی آن بیندازیم.

دو مرحله اصلی در این بخش شامل شارپ کردن (به‌همراه کاهش نویز) و تبدیل به پروفایل رنگ مناسب است.


۷.۱. شارپ کردن بهینه و کاهش نویز

فلسفه‌های متفاوتی درباره بهترین تنظیمات شارپنس در پس‌پردازش وجود دارد. من به‌طور عمده به مقادیر دقیق اسلایدرها نمی‌پردازم، چون یک مجموعه ثابت وجود ندارد. در عوض، شارپ کردن مناسب شامل سه مرحله است:

  1. Deconvolution Sharpening: شارپ کردن سبک تا متوسط در سراسر تصویر، با شعاع بسیار کوچک و مقدار ماسکینگ/Threshold پایین. همچنین کاهش نویز سبک تا متوسط – هم رنگ و هم روشنایی – متناسب با میزان نویز در تصویر.

  2. Local Sharpening: شارپ کردن شدیدتر در بخش‌های با جزئیات مهم، مانند پرها یا چشم‌ها در تصاویر حیات وحش. همچنین کاهش نویز شدیدتر در مناطق وسیع و خالی.

  3. Output Sharpening: شارپ کردن از صفر تا شدید در سراسر تصویر برای مقابله با بافت در خروجی، مانند چاپ مات.

مرحله Deconvolution مهم‌ترین بخش است. در Lightroom، برای سنسور ۴۵ مگاپیکسلی بدون فیلتر AA، پیش‌فرض من: شارپ ۳۳، شعاع ۰.۵، جزئیات ۱۰۰، ماسکینگ ۱۳. به همراه ۱۰ کاهش نویز روشنایی و ۱۰ کاهش نویز رنگ.

با این حال، بهتر است تنظیمات مورد علاقه خود را با آزمون و خطا پیدا کنید، به‌ویژه شارپ کردن خروجی که بسته به رسانه خروجی بسیار متفاوت است – شامل دیجیتال یا چاپ و ابعاد فیزیکی آن.


۷.۲. تبدیل پروفایل رنگ

آخرین مرحله، تبدیل تصویر کاری به پروفایل رنگ مناسب (و نوع فایل) است.

برای وب، کار آسان است: JPEG با sRGB، تقریباً همیشه. هر چیز غیر از sRGB ممکن است رنگ‌های عجیب ایجاد کند، به‌ویژه برای کاربرانی با مرورگر قدیمی. همچنین هر فرمت غیر JPEG معمولاً فضای زیادی می‌گیرد.

برای چاپ، کمی پیچیده‌تر است. روش ایده‌آل یافتن دقیق فضای رنگی ترکیب جوهر/کاغذ شماست – یا با اندازه‌گیری خودتان، یا دانلود پروفایل ICC آنلاین – و سپس Soft Proofing تصویر در نرم‌افزار برای پیش‌نمایش چاپ با همان پروفایل رنگ.

سپس خروجی ۱۶ بیت TIFF با پروفایل ICC ترکیب جوهر/کاغذ صادر کنید. لایتروم مستقیماً این کار را انجام نمی‌دهد، بنابراین باید ابتدا TIFF 16-bit در ProPhoto صادر کرده، سپس در فتوشاپ باز کرده و به پروفایل ICC تبدیل کنید.

اگر روش ساده‌تری می‌خواهید – که احتمالاً برخی رنگ‌ها را قطع می‌کند – کافی است تصویر را طبق مشخصات آزمایشگاه چاپ انتخابی (معمولاً sRGB) صادر کنید و گزینه تصحیح رنگ آزمایشگاه را فعال کنید. این روش آسان‌ترین راه برای مطابقت رنگ با مانیتور شماست و خطای کمتری دارد.

با این حال، روش دستی که پیش‌تر توضیح داده شد، مزایای رنگی ظریفی دارد و وقتی تمام مقاله را مطالعه کرده‌اید، احتمالاً دنبال حداکثر کیفیت هستید.


۸. نتیجه‌گیری

اطلاعات بالا به‌طور عمیق به کیفیت تصویر می‌پردازد و فکر می‌کنم برای عکاسان مفید است که هدفی برای بهبود کیفیت تصویر داشته باشند. با این حال، این‌ها مهم‌ترین بخش عکاسی نیستند. یک تصویر با کیفیت بالا همیشه بهتر از کیفیت فنی صرف است.

پس قبل از اینکه تمام این نکات را دقیقاً دنبال کنید، مطمئن شوید که اصول پایه را کاملاً مسلط هستید: نور، ترکیب‌بندی، تنظیمات پایه نوردهی و پس‌پردازش روزمره – همه این‌ها اهمیت بیشتری دارند.

وقتی به آن تسلط پیدا کردید، زمان مناسبی است برای کاوش عمیق‌تر. برخی از این تکنیک‌ها را امتحان کنید و ببینید کدام‌ها راحت در کار روزانه شما قابل استفاده هستند. ارزش انجام دارد.

چرا؟ ساده است: به نظر من، عکاسان باید برای هر عکس بهترین نتیجه ممکن را هدف بگیرند. نه، همیشه زمان کافی برای کامل کردن همه چیز ندارید و بله، برخی صحنه‌ها سخت هستند و باید کمی انعطاف در نظر گرفت، حتی به قیمت کیفیت تصویر. اما اگر می‌توانید به بهترین نتیجه برسید – باید تلاش کنید.

امیدوارم توضیحات این مقاله برای رسیدن به این هدف برای شما مفید واقع شده باشد.

تهیه و تنظیم : اطمینان | نمایندگی دوربین کانن در ایران 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *